اردیبهشت..

نخواهی توانست شمردن ثانیه‌هایی که شمردم

نخواهی توانست انتظار لحظاتی که به نظاره نشستم

همیشه در مناجات با خالق تو، آرزومند دیدار دوباره‌ات هستم

هماره چشم به جاده بهارم به امید آمدنت

تو نشانه‌ای هستی از خدایت

تو تکه‌ای از بهشت خدایی بر خاک

حقا که چه خوش نام نهاده‌اند تو را  !!!

 

هرگاه به مرگ می‌اندیشم،

از خدا می‌خواهم که یکبار دیگر تو را ببینم و بروم

و پس از مستی در می ناب حضورت، باز هم بیشتر...

چقدر که من زیاده خواهم

 

عاشق شمردن قدم‌هایم هستم در کوچه باغ هایت

مست عطر حضورت

مجنون هوای بارانی ات

 

کاش می‌شد همیشه روزگار، حضورت را با ذره ذره وجودم لمس کنم

کاش می‌شد ...

 

اما نه!!

من تاب این همه خوشی را نمی‌داشتم.

اصلاً اگر همیشه باشی آنوقت ناز چه می‌شود و نیاز چه؟؟

هجر چه می‌شود و وصال چه؟؟

 

راستش را بخواهی انتظارت هم به اندازه غرق شدن در تو گواراست.

 

و شیرین‌ترین لحظات همین حالاست.

تنها سه روز به گذرت زمان دارم.

 

زمان خانه‌تکانی است

میهمان عزیزی در راه است...

 

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
آریان

سلام با جرئت میتونم بگم تو این چند سالی که وبلاگ نویسم وبلاگی به زیبایی وبلاگ شما ندیدم خوشحال میشم از وبلاگ منم دیدن کنید راستی یه سوال داشتم چطوری نستعلیق نوشتین؟