پاسخگویی

درویشی کودکی داشت که از غایت محبّت، شبْ پهلوی خودش خوابانیدی. شبی دید که آن کودک در بستر می نالد و سر بر بالین می مالد. گفت: ای جان پدر چرا در خواب نمی روی؟
گفت: ای پدر! فردا روزِ پنج شنبه است و مرا متعلّما (درس های) یک هفته پیشِ استاد عرضه می باید که از بیم در خواب نمی روم مبادا که درمانم، آن دوریش صاحب حال بود. این سخن بشنید نعره ای زد و بی هوش شد.
چون با خود آمد گفت: واویلا، وا حَسْرَتا؛ کودکی که درسِ یک هفته پیش معلّم عرض باید کرد شب در خواب نمی رود پس مرا که اعمالِ هفتاد ساله پیش عرشِ خدا در روز مظالم (قیامت) بر خدایِ عالم الاَسرار عرض باید کرد حال چگونه باشد؟

/ 5 نظر / 10 بازدید
بوف کور

نظرت درباره خیام چیست بیاطرفم[گل]

motor

سلام . وبلاگ خوبي داري اما اگر دوست داري آمار بازديد هات افزايش پيدا کنه توصيه ميکنم تو موتور جستجو بست ايران وبلاگ خودتو ثبت کن تا روزانه کلي بازديد داشته باشي از اين سايت . کنر از يک دقيقه هم زمان نمي بره فقط اسم و آدرس سايت و کلمات کليدي رو بايد وارد کني . اگر هم فرصت داري مي توني تمام پست هاتو ثبت کني تا بازديد هاي بيشتري وارد وبلاگت بشه . اينم آدرسش http://bestiran.cz.cc/addurl.php

باغ اندیشه ها

این واویلا، وا حَسْرَتاش منو یاد داموس السلطنه ی قهوه ی تلخ انداخت. زیبا بود. من هم به روزم.[نیشخند]

رزگار

سلام رمضانت مبارك دلت پاك و خدايي باد اين ارزو را از ته دلم برايت ميكنم و خود اين ارزو را از خدا هميشه و هر لحظه طلب خواهم كرد رزكار بي كفايت و ناچيز را دعا كن

H

سلام خیلی وقت بود بهتون سرنزده بودم.البته حتی به وب خودمم سرنزده بودم!مطالبتون عالی و20بود[گل]