خالقم غریبستانی است...

می شود هنگام باران لحظه ای پرواز کرد
همچو مجنون در پی لیلیدیوانگی اغاز کرد
می شود گریان بود در مناجات خدا
در همان لحظه جدابود از گناه و اشتباه
می توان ابر را در کاغذ کشید
روح بشر را کمی درقاب دید
می توان کینه ها را در چال کرد
مهربانی به جایش ابادکرد
می شود دست و پا و جان و تن را رام کرد
گرز خون اشام را در خاککرد
می توان گفت بشر دیوانه است
اواره ی کوچه باغ و خانه و افسانهاست
می توان توحید را در همه ذرات دید
ان را در واژه ادعو الی اللهچید

 

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
مهرداد

سلام...نمیدونم ولی نوشتتون برام اشنا بود... شاید خونده باشمش... واسه خودتون بود...؟؟/ من یه پست جدید تو ایست قلبی گذاشتم اگه میشه تشریف بیارید..

مهرداد

سلام... خوبه ادم گاهی یاد کودکیش بیافته... اگر هم تو بدترین شرایط گذرونده باشه ولی کودکی بدشم خوبه... کودکی خوابیه که دیگه نمیشه دید... مرسی

سانی

بیا تو وب ما جشنه تو هم دعوتی به دوستات هم بگو بیان